محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

64

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گفت : « زنى هستم » . گفت : « براى چه خلق شدى ؟ » گفت : « تا به من آرام گيرى » . و فرشتگان كه مقدار علم آدم را دانسته بودند پرسيدند : « اى آدم نام او چه باشد ؟ » گفت : « حوا » . گفتند : « چرا حوا » . گفت : « از آن رو كه از زنده اى آفريده شده » . و خداى عز و جل فرمود : « اى آدم تو و همسرت در بهشت مقر گيريد و هر چه خواهيد به خوشى از آن بخوريد . » از ابن اسحاق روايت كرده‌اند كه وقتى خدا عز و جل با ابليس عتاب كرد و نامها را به آدم بياموخت به گفتهء اهل تورات و ديگر مطلعان خوابى بر او انداخت آنگاه يك دندهء او را از طرف چپ بگرفت و جاى آن را از گوشت پر كرد و آدم همچنان به خواب بود تا خدا از دندهء وى حوا را بيافريد و زنى شد كه به دو آرام گيرد و چون خواب از او برفت و برخاست وى را پهلوى خويش ديد و چنان كه گفته‌اند و خدا بهتر داند گفت : « گوشت و خون و همسرم » و به دو آرام گرفت و چون خدا وى را همسرى داد كه به دو آرام گرفت گفت : « اى آدم تو و همسرت در بهشت مقر گيريد و از آن به خوشى بخوريد و بدين درخت نزديك مشويد كه از ستمگران خواهيد شد . » از مجاهد آورده‌اند كه خدا حوا را از دندهء آدم آفريد و چون بيدار شد به او گفت : « مرا به نبطى مرئه گويند » يعنى زن .